دوستت دارم...

دفتر عشـق که بسته شد

دیدم منم تموم شــــــــــــــــــــدم

خونم حلال ولی بـــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پایه تو حــــروم شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونیکه عاشـــق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوری تو کار تو مونده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نــام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غـرور لعنتـی می گفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تـــو گـــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســت قــــلبم شا کیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

دوســت ندارم چـشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بــه آفـتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر ماجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دســت و دلـت نلـــــــــــــــــــــــــــرزه

بـزن تیر خــــــــــــــــــــلاص رو

از اون که عاشقـــــت بود

بشـنو این التماس رو

....................

...........

......

...

یه داستان عاشقانه...

سر کلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه کسي مي دونه عشق چيه؟


هيچکس جوابي نداد همه ي کلاس يکباره ساکت شد همه به هم ديگه نگاه مي کردند ناگهان لنا يکي از بچه هاي کلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسي حرف نزده  بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا ترکيد و شروع کرد به گريه کردن معلم اونو ديد و


گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟


لنا با چشماي قرمز پف کرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟


دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق... ببينم خانوم معلم شما تابحال کسي رو ديدي که بهت بگه عشق چيه؟


معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم


لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف کنم تا عشق رو درک کنيد نه معني شفاهيشو حفظ کنيد


و ادامه داد:من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتي که نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته که به يه چنين عهدي عمل کنه. گريه هاي شبانه  و دور از چشم بقيه به طوريکه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر کسي حاضر بودم هر کاري براش بکنم هر کاري...


من تا مدتي پيش نمي دونستم که اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازينکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي عشنگي بود  sms بازي هاي شبانه صحبت هاي يواشکي ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر کاري براي هم مي کرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يکي گرم بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو بهخاطرش از دست بدي عشق يعني از هر چيزو هز کسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فکر نمي کرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش مي کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم که بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راححتيش تحمل کني.بعد از اين موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بوديم که کسي رو توي زندگيمون راه نديم اون رفت و ازون به بعد هيچکس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي کنم منتظرت مي مونم شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  


دوستدار تو (ب.ش)


لنا که صورتش از اشک خيس بود نگاهي به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان مي کنم جوابم واضح بود


معلم هم که به شدت گريه مي کرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني


لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گريه مي کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يکي از بستگان


لنا بلند شد و گفت: چه کسي ؟


ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان


دستهاي لنا شروع کرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشد


آره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن...


لنا هميشه اين شعرو تکرار مي کرد


خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟          خواهان کسي باش که خواهان تو باشد


خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟          آغاز کسي باش که پايان تو باشد

عشق یعنی...

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
ركجا و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
 هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
" سالك " آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي ، والسلام

عشق تلخ

همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات

می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات

همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو

نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو

تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم

سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم

حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده

میدونم جای سعادت .............. ........آرزوشون غم و درده

به اونا بگو گل من .............. .............. ....... حس خوب عاشقی رو

بگو که توی دل من .............. .............. .............. ............کاشتی بذر رازقی رو

بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس

بینه هرچی توی دنیا .............. .............. .............. .............. ....عشق پاک ما برنده اس

میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه

میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه

اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت

می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت

حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن

هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن

می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

انتظار

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتــــــــــــــــــــــ ـــــــظار ...

تقدیر...

باید تو رو پیدا كنم
 شاید هنوزم دیر نیست
 تو ساده دل كندی ولی
 تقدیر بی تقصیر نیست
با اینكه بی تاب منی
بازم منو پس می زنی
باید تو رو پیدا كنم
تو با خودت هم دشمنی
كی با یه جمله مثل من
می تونه آرومت كنه
اون لحظه های آخر
از رفتن پشیمونت كنه؟
دلگیرم از این شهر سرد
این كوچه های بی عبور
وقتی به من فكر می كنی
حس می كنم ازراه دور
آخر یه شب
این گریه ها سوی چشمامو می بره
باید تو رو پیدا كنم
پیدات كنم حتی اگه پروازمو پرپر كنی
محكم بگیرم دستتو احساسمو باور كنی
پیدات كنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل كندی
ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا كنم
هر روز تنها تر نشی
راضی به با بودنت
حتی از این هم كمتر نشی

 

بعد برو...

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو


یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو


ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو


نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند


خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو


یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

 

 

 

!!!

خسته می شوی

بگذار زمین آن سنگ بزرگ را

برای شکستن قلب من

یک سنگریز ه هم کافی است

gole ashegh

عشق یعنی همه چیز...

بین من و تو فاصله یعنی عشق

حتی فراق و حوصله یعنی عشق

نقد دلم به نسیه ی دیدارت

زیبای من ! معامله یعنی عشق

ناکام مانده جبر زمان ، حتی

در حل این معادله ، یعنی عشق

بار دگر مرا متولد کرد

قابلترین قابله یعنی عشق

شوری فتاده در همه ذرات

آغاز فصل چلچله یعنی عشق

یک نیمه شب به پای دلم بنشین

راز و نیاز و نافله یعنی عشق

من این غزل به وزن تو می گویم

با قیمتی ترین صله یعنی عشق

باید تلافی شب هجران کرد

روز وصال هم گله یعنی عشق

باید رسید ، مسلک ما این است

صحرا و خار و آبله یعنی عشق

تنها هدف ، خرابی دلها بود

طوفان و سیل و زلزله یعنی عشق !

 

عشق چیست؟؟؟

 

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه

عشق یعنی ... همون سلام اول.

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .

عشق یعنی ... انفجار احساسات.

عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. 

عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

عشق یعنی ... ترو ببخشه و یه فرست دیگه بهت بده. 

عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه

عشق یعنی ... مایه قوت قلب

عشق یعنی ... شادی و نشاط

عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره 

عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن. 

عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن. 

عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی شماته.

عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری. 

عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.

عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

عشق یعنی ... گرفتن یه پرستار برای بچه .

عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

عشق یعنی ... با هم تاب خوردن. 

عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد. 

عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.

عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها. 

عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره. 

عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم

عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها. 

عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی. 

عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن. 

عشق یعنی ...  براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن. 

عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

عشق یعنی ... جادوش کنی.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

عشق یعنی ... دو چهره خندون.

عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست. 

عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.

عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

عشق یعنی...

doset daram azizam...

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

eshgh...

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است